پر بسته را قدرت پرواز نيست تمنای ماندنش را بشنو!

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

از یار "آشنا" سخن "آشنا" شنید

 انگار باز قرار است پُر نشده خالی مان کنند.

این سوزن بانان راه که حتی نمیدانند مسیر تکلم با مسیر رویا یکی نبوده است.

نبوده اینچنین که در گذرم از "قانون رفتن" به تو بگویم "باید بروم" و دیگر هیچ!

نه باور کن گله ای نیست . چندی کتاب که به دندان کشیدم و محبت یاران  که نمیدانم آیا فرصتی برای جبرانش دارم یا نه!

آشپز چپ دست ،منوی خالی،بوفه ،توت فرنگی مردمی صبور وهزاران چهره که از یادم نمیروند ، هرگز!

حالا مگر میشود ساکت شد و نشست و خیره شد به این صفحات سفید و ننوشت!

حالا مگر میشود پروانه شد و نپرید و صبوری کرد و آخر هم دریغ!

افسانه هم که باشی روزی کودکان ما میخوانندت. ورقت میزنند.

پ.ن :نوشته شده به اسفند ۸۶

پ.ن: امروز گندم خیس کردم ...آخه کسی نبود بهم بگه سبزه بگذار دم عید شده!

پ.ن: پای راستم داره از درد فلج میشه.از کف پا تا وسط کمر.... فکر کنم باز سیاتیک باشه !

/ 0 نظر / 6 بازدید