روزانه يا ميهن؟!

ذوق مرگ گشتیم از این همه تحویل گرفتگی مزمن!

دیروز عصر همچین به طرز فاجعه آمیزی کز کرده بودیم در منزل .

که آقای داداش (خدایش حفظ کناد) زنگ زد که چته؟ چی شد؟ گفتیم حرفمان نمی آید. موقعیت مناسب حرف زدن نیست (تصورش سخت نیست ) برایت مرقوم میکنیم .

خدای جد اندر جد اینترنت و اس ام اس ا بیامرزاد!

گفتند تا یک ساعت دیگر حاضر باش میرویم بیرون نشان به آن نشان که به غایت سه میز در رستوران روبروی حسینیه ارشاد را به هم چسباندیم باز هم صندلی کم آمد.

پسر دایی کوچیکه، شاهین جان! قربانش بروم  راوسط خیابان بغل فرمودیم ملت شاکی شدند که رسم نبوده و نیست که پسری که پشت لبش سبزینه رشد نموده را بانویی زیر ۷۰ سال در خیابان اینگونه بغل بگیرد. روسری به جلو خزانیدیم و داخل رستوران شدیم.

پسر دایی فوق الذکر را فرمودیم چه کردی موهایت این طوری سیخ سیخ بالا ایستاده؟

فرمودند: پریز!!!!

/ 0 نظر / 8 بازدید