عفو عمومی شامل حال شما يکی نميشه!

رفتم شاشیدم توی سماور . سر ناهار دندان های مصنوعی ام را انداختم توی ظرف خورش روی میز .

ملکتاج گفت:«محسن ، چی کار میکنی؟»

گفتم:« ملکتاج دارم انتقام شکستن بطریای ویسکی رو ازت میگیرم . کاری میکنم از کرده خودت پشیمون بشی»

* از کتاب دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد(شهرام رحیمیان)

بعضی ها به طرز عجیبی انتقام میگیرن..یکی میشاشه تو سماور یکی انتقام بقیه رو هم از خودش میگیره ..خودکشی تدریجی میکنه!...بعضی ها هم:

« گره های کور روح سخیفشان را تنها با دندان شکنجه دادن دیگران میخواهند باز کنند »

* نادر ابراهیمی

/ 0 نظر / 8 بازدید