رای گيری ميکنيم!

بدم نمياد اينجا شروع کنم به خاطرات نوشتن از دوره دانشجويی و از دوره راهنمايی که پر بود از اتفاقات رنگ وارنگ!

الان به مدد اورکات کلی از دوستای راهنماييم رو پيدا کردم که همشونو خيلی دوست دارم و باهاشون يک دنيا خاطره دارم .

تصميم دارم آدرس اينجا را بدم به :

شيده تا بياد بخونه!

( اينجا ديگه عمومی اعلام ميشه، حالا اسم من تابلو نيست اينجوری لو رفتم وای به حال اين طفلی که اسمش هم تابلوست!)

صدف  که قبلا يک پست از خودش و داداش با نمکش گذاشته بودم اينجا!

مرضيه و مريم، خواهران دو ليسانسه ! اين دو هر دو يکدونه ليسانس حقوق دارن يکی هم زمين شناسی ! حالا ميگم چرا؟!

از بچه های دانشگاه ديگه : فرزاد و اميد و علی ....نميدونم اينا تا چه حد اهل وبلاگ و اين حرفا باشن فقط ميدونم يک ای-ميلی دارن اين وسط!

تو کلی از مسافرت های علميمون اينا نقش اول بودن!( ايضا به شرح فوق حتمن ما هم برای پسرها  کلی نقش اول جک و لطيفه بوديم33.gif)

به شادی... که نميدونم با اون وروجکش وقت ميکنه اينا رو بخونه يا نه ؟!

نميدونم کار درستی دارم ميکنم يا نه ! دوست دارم خاطراتم را تا قبل از اينکه آلزايمر بگيرم يک جايی ثبت کنم!... دو نفر هم به عنوان وارث انتخاب شدن که تو اين مدت ۳-۴ سال وبلاگ نويسيم امتحانشونو پس دادن ! بعد از آلزايمر گرفتن من يا اگه رفتم آقای رحمت ايزدی رو ببينم اينا پسورد منو دارن ! اين آثار باقی مانده از اين بنده شخيص رو منتشر کنيد سودش هم مال خودتون!04.gif

حالا از امروز تا دوشنبه وقت داريد بيايد بگيد آدرس به دوست و آشنا بدم يا نه ! اينم بگم که اينجا يک دور لو رفته! اگر تجربه خاصی داريد هم بگين...آخر سر يک آمار ميگيريم ببينيم چی ميشه!

حتی شده بدون نام بنويسيد ! حتی يک کلمه، آره يا نه!

( تو پرانتز اينم دوباره بگم که از دوشنبه من اينجا را ميکنم دفتر خاطرات اين آره و نه مال اينه که آدرس وبلاگ را به دوست و آشنا بدم يا نه ؟!)

 

به قول انار خانوم شی يا!  see you

/ 0 نظر / 9 بازدید