تبريز قسمت سوم (ضيافت شام!)

 به اونجا رسيديم که منزل خاله نازلی دعوت شديم برای شام !

ما چهار تا مثل چهار عدد بچه آدم يک سبد گل دستمون گرفتيم و راهی خونه خاله جان شديم . يعنی تو همون چهار راه آبرسان وايستاديم تا نازلی اومد و با اون رفتيم منزل خاله جان . حالا ما همينطوری با مانتو روسری هممون نشستيم لام تا کام هم حرف نميزنيم آقای شوهر خاله هم هی از ما سوال ميکنند ما هم لبخند ميزنيم و با بله و خير و خواهش ميکنم سر و ته ماجرا را هم مياريم ..چرا؟ چون نازلی خانم يهو بی هوا غيبش زد ...وقتی اومد هم چشم های ما شد چهار تا يک تاپ کوتاه و دامن پوشيده بود و اون موهايی که توصيفش در قسمت اول آمده بود را ولو کرده بود رو شونه و با يک دهان باز متعجبی به ماها گفت که اوا چرا پس مانتوهاتونو در نياوردين پاشين پاشين ميخواهيم برقصيم 11.gif30.gif..ما هم يکی در ميون چشمهامون چپ شد ولی خودش و خانوم سولماز چنان لزگی ميرقصيدند که ما مونده بوديم اين دختر اصلا واقعا اينکاره است .

 اينم تو پرانتز بگم که ما با خودمون چادر مشکی برده بوديم  چون شنيده بوديم تبريز خيلی شهر شهيد پروری هست و بايد مراقب حجاب و اينا باشيم ولی ديديم نه بابا خبری که نيست هيچی دختر پسرهاشون از تهرون که خيلی آزاد ترن ! قشنگ برای خودشون قرار ميگذارند راه ميرن!..

اونجا يک دنيس تريکو بود تو آبرسان که ما برای اين که همو گم نکنيم اونجا قرار ميگذاشتيم نشون به اون نشون که نگو اونجا داروخانه قانونشونه!!! (ميدون ونک)...دختر و پسر بود که چپ و راست ميرفت اونجا!

وقت شام شد و کل مجموع آدمهای تو خونه شامل ما و چهار نفر خانواده نازلی اينا بودن ! يعنی در کل ۸ نفر ! ولی دقيقا از اينجاااااااااااااااا تا اونجاااااااااااااااااااااااا سفره پهن بود ....که ميگفتی هر آن يک مينی بوس آدم مياد سر اين سفره! از ماست و ترشی تو ظرف های کوچولو کوچولو بگير تا سبزی خوردن و نون پلو چلو و خورشت و غيره ولی آی هر چی چشم چرخونديم از کوفته اثری نديديم! اينجا بود که مرضيه گفت ديدين از کفمون رفت !!02.gif... ولی اومد.... يک ظرف بزرگ کوفته خوشگل اومد وسط سفره ما هم که ديديم نه مثل اينکه خودمونيمو خودمون هر چهار تامون چپيديم يک گوشه سفره و شروع کرديم به خوردن ! اول از کوفته تبريزی کشيديم که يک وقت نخورده از دنيا نريم ... آقای شوهر خاله در وصف کوفته فرمودند که دختر خانوم های تبريزی که ميخواهند ازدواج کنند يک شرط عقد مضاف بر شرايط ديگر دارند و اونم اينه که اگر کوفته شون وا بره مرد حق داره طلاق بده !!!!

طفلی آقای شوهر خاله نميدونست داره با چه جماعت فمنيستی حرف ميزنه ! بعد خودش ها ها ها زد زير خنده ما هم به يک حرکت کوچيک عضله لب بالا برای لبخند بسنده کرديم و خاله جان ديد جو سنگينه يهو ها ها ها ها خنديد !....

تو همين گير و دار ما لقمه اول کوفته را گذاشتيم دهنمون که زنگ زدن ...گفتيم آه رسيد همون مينی بوس که منتظرش بودن ... ولقمه رو که قورت دادم حس بدی بهم دست داد نگو توش يک سبزی خاصی ميزنند که من دوست نداشتم ( من اون موقع ها خيلی افاده ای بودم تو غذا )... خلاصه در باز شد و  يک خاله ديگه نازلی با آقای پسرشون وارد شدند ... من هم از فرصتی که دست داده بود و همه بلند شده بودند تو کار سلام عليک و اينا استفاده کردم و چنگالو فرو کردم تو کوفته و در يک فرصت مقتضی چپوندمش تو بشقاب مرضيه ! 26.gif....

آقای پسر خاله که اسمش درست يادم نيست فکر کنم عارف بود يا عادل يک نگاه اجمالی با ذکر جزئيات به ماها انداخت و دو زاری ما جيرينگی صدا داد که اهه پس بله خاله خانوم دوم برای اين منظور وارد شده ....چهار عدد دختر از تهرون رو آدم الکی کوفته نميده!... از کوفته گذشته بقيه غذاها عالی بود.32.gif(وای گشنم شد)

حالا از اين به بعد ما ديگه کرايه تاکسی نميديم و عارف ميشه آژانس.

به قول اينا stay tuned

/ 0 نظر / 6 بازدید