بازی زندگی

اون ها که مثل من نرفتن استاديوم حس و حالش رو نميدونن ولی ما رفتيم sfu و يک چيزی شبيه نيمچه استاديوم رو تجربه کرديم !

اول بازی که اسامی بازيکنان روی صفحه اومد يکی از حضار اسم ها را بلند بلند ميخوند و بقيه فرياد ميزدند شیـــــــــــــــــــــــــره!(خيلی باحاله به خدا! خوش به حال پسرها ميتونن برن استاديوم واقعا آدم انرژيش تخليه ميشه ) من هم انار خانوم رو بهانه کردم و دستشو گرفتم هی جامو عوض کردم که با خيال راحت هرچی دلم ميخواد جيغ بزنم.

انار خانوم هم که خوراکش جيغه !ديگه يک پايه هم پيدا کرده بود ذوق زده شده بود که ای بابا چی شده مامان جان نه تنها نميگه جيغ نزن که خودش بدتر هی جيغ ميزنه !

ايران که پا به توپ ميشد (نميدونم حالا مال لباس قرمزشون بود يا اين عرق ملی که تو خون و رگ بچه بنده هست22.gif )انار خانوم داد ميزد تووووووووووووووپ تووووووووووووپ!

و انواع شعار بود که در فضا طنين می افکند!

از ما منتظر دوميش هستيم هيچ جا نميريم SFU هستيم گرفته تا حتی شير سماور!!! البته با ملاحظه جو فرهنگی دانشگاه و تعداد کثير زن و بچه تبديل شد به شير سماور ايولله داور!...

خب باختيم چيه مگه باختيم ديگه!؟!

نتيجه اخلاقی :جادو جنبل مکزيکی ها از ختم امن يجيب ايرانی ها بهتر کار ميکنه!

***********

 شما هميشه تو زندگيتون به يک گوشه دنج و يا به يک گوش بزرگ برای شنيدن نياز دارين. نياز آدم به مراجعه به روانشناس هم از همين جا منشا ميگيره که يک نفر بيطرف حرفتونو بشنوه .

ممکنه يک روزهايی تو زندگی آدم رد بشه بره ولی قطعا خيلی از روزها هم خاطره ميشه. کاش به حرمت همون روزهايی که قطار زندگی را متوقف کرديم که يک دوست جديد رو سوار کنيم ارزش دوستی ها را بدونيم. (خودمو ميگم روی صحبتم با کودک درون خودمه!)

 

پ. ن :من اگر بخوام کاری بکنم  هر جور شده انجامش ميدم حتی شده خودمو به آب و آتيش بزنم.

/ 0 نظر / 4 بازدید