هشت سال پیش ما پاک ترین روح ممکن را بر صندلی نشاندیم. خاتمی در این هشت سال می توانست بی حرمت شود، می توانست رودرروی مردم بایستد، می توانست سووال نکند و پاسخ ندهد. می توانست قدرت و ثروت بخواهد. می توانست همچون همه قربانیان این صندلی نکبت و شوم دیگران را خفه کند و از بودن و ماندنش شادمان باشد، اما خاتمی چنین نکرد. خاتمی علیرغم همه آن کارهایی که نکرد، اما کاری کرد که در تاریخ قدرت ایران بی سابقه است. خاتمی هشت سال شریف ماند. فقط روز دانشگاه را در یک سال قبل به یاد بیاوریم که هر کس از آن دانشجویان هرچه خواستند به او گفتند و خاتمی شرافتمندانه پاسخ شان داد. همین یک روز برای همه تاریخ هشت سال حکومت خاتمی کافی است.

اینک من شادمانم. شادمانم که برای یک بار هم که شده یک نفر بر صندلی قدرت نشست و شرافتمند ماند.

کسی که به مانند امروز سنگ را نمی بست و سگ را  رها کند.

اگر امروز من و تو و ما میتوانیم بنویسیم و انتقاد کنیم به خاطر جو باز نوشتاری همان روزهاست.

کسی که خود میدانست نوک تیز حمله ها و قلم ها به سوی اوست. اما به جان خرید، تا این عقده های چندین و چند ساله این حرف های گفتنی که در نطفه خفه شده این دمل های چرکین سر باز کند .

تا مگر سوپاپ اطمینانی باشد برای بقا.

صف های کوتاه و خلوت جلوی سفارت ها . شور و شوق مردم برای دیدن روزهای بهتر.

احساس غرور ناشی از حضور او به عنوان نماینده کشور در مجالس بین المللی با عبایی تمیز ..اینها اگر ظاهری بود و ظاهر فریب . برای من  مایه فخر بود .

مایه سربلندی بود که بگویم : بله او آقای پریزیدنت است. او "منتخب" مردم است.

he was elective not selective

از ای-میل های ایشون به ما:

"فردا دوم خرداد ِ! اينو فقط برا اين نوشتم كه يادم باشه خونه رفتم لباساي رو آويز درو كنار بزنمو يه بار ديگه عكس خاتمي كه هنوز رو در مونده نگاهي بندازم"

(کپی شده از ایشون)

/ 0 نظر / 17 بازدید