خاطرات يک گيشا

 

در سال ۱۹۲۹ «چيو» دختر ۹ ساله خانواده فقير روستایی به خانه گيشا فروخته ميشود  و به طرز بی رحمانه ای در خانه گيشاها جايی که «هاتسومومو» به عنوان گيشايای برتر حضور داردبه کار گماشته ميشود. جذابيت و فريبايی چيو  موجب حسادت هاتسومومو ميگردد و او را با زبان و رفتار شکنجه ميدهد تا جايی که چيو از زير شکنجه و زبان تلخ و کينه جوی او به تيم گيشای رقيب میپيوندد.

«مامه ها» رياست گروه گيشا ها را به عهده دارد جايی که تمرينات اجتماعی رقص و هنرهای ظريفه را آموزش می دهد و به آنها ياد ميدهد چگونه در جامعه خود را برتر جلوه دهند....

روزی که چيو تصميم ميگيرد به لباس يک گيشا در آيد روزی است که يک رييس متشخص را در التزام دو گيشا ميبيند .. روزی که مرد برای چيوی خردسال بستنی با طعم گيلاس ميگيرد و او ناشيانه لبهايش را به شيره گيلاس ميمالد تا سرخی آن ،او را به بزک گيشا نزديک کند .....و او دوان دوان به خانه گيشا بر می گردد و تصميم ميگيرد يک گيشا شود تا بتواند آرزوی ديدن مرد را جامه عمل بپوشاند

بازی روزگار بار ديگر چيو را در مقابل مرد قرار ميدهد ...

اين است هنر گيشا بودن .

فيلم سرشار از تصويرهای ديدنی است جايی که چشم به کلی از رنگ اشباع ميشوند از رقص و از حرکات موزون از هنرهای ظريف از حرکت های حساب شده...

 

و در ديالوگ پايان چيو چنان ميگويد : يک گيشا فقط نيمی از يک زن است.

/ 0 نظر / 7 بازدید