ما

اولش از کجا شروع شد ؟

از اون پسر خاله ام که ایرانه ..هی گفت پونه من میدونم تو وبلاگ داری منم گفتم ها؟ چی؟ لای لای لای؟! علی جان بی خیال بگذار زندگی کنیم.

بعد داداشش اومد در یک اقدام ضربتی نشست پای کامپیوتر و فرتی ما رو کشف کرد . بعد هم ما که به روی خودمون نمیاریم اوشون اومده میگه آرشیوتو چرا حذف کردی ؟مارچ پارسال چی نوشته بودی ؟! یک پست داشتی ...آخه بچه جون ! چی بهت بگم.

بعد یکی دیگه اومد که اونم راحت ترین صندلی خونه ما براش صندلی کامپیوترمون بود.

بعد اون یکی دختر خاله جان اومد البته به کل همه اینها قبل از کشفیات و هیستوری چک و از این حرفای همسر جان بود.ایشون اول از همه کاشف بودند.

بعدش وسط اتاق دختر خاله کوچیکه نشسته بودیم ..کجا؟ درسط وسط گل گبه اتاقش نه یک میلیمتر اینور تر نه هیچی اونورتر همینجور خشک برای اینکه سر میچرخوندی موبایل آنتن نمیداد.

حالا دارم به شری میگم که آره بریم خونه خاتونک !فرانکلین هم میاد؟! بچه ها رو جمع کنیم .از اونور هم میگه انار خانوم من میگم نه بابا انار خانوم نیاد بهتره ! همفری بوگارت چی؟  تلفنشو دارم آره خب؟!...

شما با هرکدوم از این اسم ها کالیبراسیون حدقه چشم دختر خاله کوچیکه رو داشته باشین که همینطور گرد میشه!

بعد میگه اینا کین؟ وبلاگ مینویسی ؟! ای ول!  دَق !.........یکی پشتت میزنه نیشش باز میشه ایوووول! پوووووق...بابا دارم چایی میخورم!

داریم میریم سر قرار وبلاگی با داداش جان همفری بوگارت زنگ میزنه  عصبانی میگه منو کاشتی تو این سرما میگم نه بابا تو ترافیک موندیم ولی ئه سرین داره میاد. مشخصاتت رو دادم گفتم یکیه چشماش آبیه کت سبز پوشیده میگه نه!!!!! کتم آبیه چشمام سبزه... قطع میکنم : ئه سرین ببخشید اشتباه شد کتش آبیه چشاش سبزه!

داداش میگه ندیدیشون مگه؟! میگم نه دفعه اولمه ..میگه حالا آدرست چی هست؟!

قرار میگذاریم میشیم بیست نفر تو دالون دراز امیر آباد عمو یو بی هم هست میره سر میز همکلاسیم میگه که عمو یو بی هستم !‌همینجوری ها ! حالا همکلاسی من اصلا نمیدونه من وبلاگ دارم...امیر و بهار تا اومدنِ ما خبر دار میشن که من وبلاگ مینویسم!

شبِ اومدنه ! هدایت اومده خونه ما میگه مقاله ترجمه کنی کتاب ترجمه کنی همه رو به اسم خودت چاپ میکنیم.

داداش جان از اون ور میگه آره دیگه جای وبلاگ نوشتن بشین کار فرهنگی انجام بده.

پسر عمه جان میگه : مگه وبلاگ داری؟

چه جالب آرش هم داره !!!!! یااااااااااااااااااه ....

ساعت دو نصفه شبه شب اوله رسیدیم خونه  خوابمون تنظیم نشده  بیداریم تو گوگل میزنی یااااااه!!!!! اولین نتیجه تیرت به هدف خورده ! ولی فکر نمیکنی طرف بیاد سراغت مثل روال معمول می نویسی.

اینا رو نوشتم یعنی دیگه دست به عصا .

دیگه پست کاف دار نمیخونید دیگه از شر و شیطونیای دانشگاه نمیخونید .

ولی چیزهای خوب براتون مینویسم ..طرز تهیه رولت گوشت ! از جیش گرفتن بچه ! مربای هویج و پوست پرتقال...از روان شناسی رنگ ها از همه چی از همه جا از وقایع ونکوور از کتاب هایی که یک عالمه دوستشون دارم.

/ 0 نظر / 9 بازدید