بازی يلدا

 

قانوناین بازی اینه که پنج موردی که توی زندگیتون اتفاق افتاده و هیچ کس ازشخبر نداره را بگید. بعضی ها یک کم بسطش دادند به این که اگر مثلا چیزی همتو اخلاق و خصوصیاتتون هست که کسی پی نبرده و دوست دارید مطرح کنید بگید.

ممنون از داداشیکس (Q) ، ویدا جون و شری عزیز و شبنم جون و مهتا جون که منو دعوت کردن.

۱) من پارکم خوب نیست : قبل از اینکه گواهینامه بگیرم سوییچ رو برداشتم ورفتم خیابون درختی فقط یک و ساعت و نیم وقت داشتم که بدون اینکه کسی بوببره برگردم ولی ثانیه های آخر رسیدم و از هولم آیینه سمت راننده رومالیدم به در پارکینگ. بابا میدونم فهمیدی ولی جون من! عین خودت پارکنکردم؟!

۲)مامان منو ببخش:مامانم دبیر زمین شناسیمون بود هیچ وقت  هم به من ارفاق نکرد که هیچ! هر بار هر هفته و همیشه هم از من پای تختهسوال پرسید و هر بار هم سخترین هارو ..اگر از بقیه فرق گدازه و ماگما رومیپرسید از من نوع ترکیبات سیلیکات ها با شکل و تشریح چارتشون رو میخواست! شب امتحان هم با همه نقشه ها نشد سوال ها لو بره ولی سر صبحانه که ازم فرقدره های U شکل و V شکل و یکسری سوال های کلیدی رو پرسیدی من سر کلاس بهبچه ها گفتم اینا رو بخونین !برای همین همه نمرات کلاس ما از ۱۵ به بالاشد!

۳) سه گانه های بنده: از ۱۹ سالگی از مرد سبیل دار متولد فرودینو مهندس عمران متنفر شدم ولی در بسیاری موارد خلافش ثابت شده نمونه اش !!!!!(یوااااااااش بابا زودی قضاوت میکنن)..نمونه اش همین اعتیاد جدیدم بهویدیو های ابراهیم تاتلیسس.

۴) مامان بزرگ خوبم: مامانی جونم مامان بزرگ مهربونم اون سالی که رفتی خونهخاله کوچیکه بعد هر چی گفتی میخوام برم... خاله کوچیکه نگذاشت به زور نگهتداشت یادته؟آره خب اون نقشه ما بود که بریزیم خونه شما رو نونوار کنیم وقابلمه قدیمی ها رو بریزیم دور و اون سرویس خوشگله رو بخریم هیچ وقت شک بهما نکردی میدونم آخه وقتی رسیدی و قضیه رو دیدی گوشی رو برداشتی به پرس وجو! وقتی نوبت به ما رسید من و داداشی دیگه رسیده بودیم کرج و به کلخودمون زدیم به اون راه که شما از چی دارین حرف میزنین!!؟ دوستت دارم هزارتا!

۵)تنوع رو خیلی دوست دارم به تعداد بسیار زیاد دوستدیداری-شنیداری-نوشتاری-گفتاری ...دارم و همشون رو از صمیم قلب دوست دارم ...اینم بگم برم فکر میکنم اگر زمین شناس نمیشدم یا لوازم التحریر کتابفروشی باز میکردم یا روانشناس میشدم.

دعوت نامه اینجانب بهاین دوستان ارسال شد . خوشم میاد یکیتون نه بگه تا اون شماره پنج رو به کلاز زندگیم پاک کنم!(تهدید رو داشتین دیگه)

خلوتکده دل - من وبلاگ دارم پس هستم -از جنس فردا-یکی مثل همه -چهار راه رو به بازی دعوت میکنم (بقیه دعوت شده بودند من خیلی محدودیت انتخاب داشتم شرمنده)

پيام هاي ديگران( 15 نظر )        PermaLink        دوشنبه، 4 دى، 1385 - مامان انار خانوم

 

 

 

 

 

 

رها

پنجشنبه 7/10/1385 - 14:36

سلام پونه عزیز. کامنتتو که دیدم شوکه شدم. چون من مدتهاس که وبلاگت رو می خونم. برام خیلی شیرین بود...
نتونستم برای پست جدیدت بنویسم.

bimokhatab.blogfa.com

 

مامان سونيا

پنجشنبه 7/10/1385 - 5:6

شب يلداتون مبارک باشه....

 

ub

چهارشنبه 6/10/1385 - 23:0

مژده - بی ام و یک سیستم پارک ماشین اتوماتیک با سنسور های اولتراسونیک ساخته. پارسال فیلمش رو برای استاد درس طراحی مکاترونیکم فرستادم. می خواهی برای آقای پدر هم بفرستم؟

ub.persianblog.ir

 

شمسی خانوم

چهارشنبه 6/10/1385 - 9:54

بابا خدا اونايی رو که تو رو به بازی دعوت کردن عمر طولانی و مفيد بده ايشالا! که مردیم از بس اومدیم و هی اون جوونای پارکینگ رو خوندیم و هی ترسیدیم و آخرش فهمیدیم اشتباه شده بوده!
۱ و ۲. سلام علیکم! بعد به من می گن چرا بچه دار نمی شی! خوب خوبه بچه بیاد این جوری ریشمونو وجب کنه؟
۳. آخ گفتی! سيبيلو کی اختراع کرده؟
۴. من جای مامان بزرگت بودم موهامو می کندم! عادت عجيبی دارم به آشغالای هزار ساله داشتن!!!
۵. پيداست. اينو می دونستيم که دوست باز و خوش مشربی. قبول نیست! بايد يه خصوصيت ديگه به جای اين آخری برامون بنويسی.

golforoushi.persianblog.ir

 

شهربانو

چهارشنبه 6/10/1385 - 1:52

پونه جان از تغییرات خونه مادربزرگت خوشم اومد .از لطفت هم که خیلی تشکر می کنم .

gayagizi.blogspot.com/

 

Jozeph

سه شنبه 5/10/1385 - 21:35

اين بازی همه گير شده ها......
ولی خوشم اومد ... اون لوازم التحرير فروشی و روان شناسی رو خيلی دوس دارم

 

/ 0 نظر / 4 بازدید