کجا روم

انگار قرار بود همه قواعد و قانون های زندگی را برای بعضی وارونه بنگارند.

هر چند مادر گیتی برای هر فرزندی پیشانی نوشتی مقدر نموده.

انگار قرار بود کنار این دشت بیگانگی تو باشی  ...غریبی را غربت را تمام دلتنگی ها را با پوست و خونت لمس کنی .

انگار نبض من به دست تو بسته بود.

انگار روحم جایی میان زمین و آسمان با رشته نامرئی محبت وصل بود .

به کهکشان به آسمان به  فرشته ها به ملائک شاید.

ولی قرار نبود وقت کوچ پرستوها اشکشان را نادیده بگیریم ساعتشان را به دیگری موکول کنیم  نگاهشان را  از روی شانه مان بزداییم

تو بگو کنار آب و آتش و آیینه «تو» کدام غزل کدام شعری کدام ترانه کدام آواز؟!

نوشته شده به زمستان یکی از همین سالها

/ 0 نظر / 6 بازدید