يک روز سرد پاييزی

دلم میخواد سرمو بگذارم روی پاهات که تکیه دادی به رادیاتور شوفاژ همونجا که سر قفلیش  از اواخر آذر تا اوایل فروردین گرون میشد هر کی زودتر میرسید پشتشو میچسبوند به رده رده های شوفاژ .

همونجا که درست روبه روی تلویزیون پنجشنبه شب ها داد میزدی:« بدو بیا مسابقه هفته شروع شد»

میدونستی یک هفته منتظر بودم که اون پسره جنابیان که همه آرزوی من بود که همه سوال های نوذری رو درست جواب بده رو صفحه تلویزیون ظاهر بشه .

صدای تق تق برخورد میل بافتنی و بافته سبز و صورتی که روی  موها و صورت من میخورد.

شاعر سده یازده هجری :

 

یک بار بی خبر به شبستان من درآ

چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ای

/> از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ

صائب

..............

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من!

 

/ 0 نظر / 3 بازدید