عصبانی بودم از فشارهايی که روم وارد شده بود داشتم از شدت زور بغض خفه ميشدم

صدای ضبط ماشينو زياد کردم و همراه آهنگ منصور شروع کردم به داد زدن :

زندگی (...)  تر از اين نميشه زندگــــــــــــــــــــــــــی !12.gif

و پامو گذاشتم رو گاز... حس کردم نوک دماغ ماشين داره با ماشين بغلی يکه به دو ميکنه يکذره اين ميره جلو يکذره اون ماشين بغلی ...

گفتم نه مثل اينکه تریپ کورس و ايناس اوکی ! ..

سربالايی بود و پامو گذاشتم رو پدال گاز ديگه تقريبا چسبيده بود به کف ماشين ولی کيف ميداد يهو احساس کردم همه انرژی تخليه نشده من داره از تو حنجره ام ميريزه بيرون داد زدم ...

زندگی(...)تر از اين نميشه زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــي..

نميدونم ماشين بغلی داد بيداد های منو ديد يا چی سرعتشو کم کرد بی خيال کورس شد ...

منم عين اين فاتحان قله دماوند ....

/ 0 نظر / 3 بازدید