بيا بيا که نگارت شوم بيا

یک قرار وبلاگی هر چقدر هم بد باشه یک خوبی داره و اونم اینه که مهتاب بغل دستیت رو انگار صد ساله میشناسیش ....مرتیا و مریخی و آقا پدرام و آقا افشین شاید خیلی گذارشون اینورا نیفتاده بوده ولی بعد مشتری میشوند که بیایند و ببیند  این موجود مامان نیش باز ممکن است چی در وبلاگ عمومی کند؟

هر چه نداشت این حسن را داشت که عمو بهی کلی وقت بگذارد که دوست دانشگاهی من را توجیه کند که وبلاگ، چت! نیست ای میل! نیست دفتر خاطرات هم اونطور که او فکر میکند نیست. و من باید اینجا را به امیر هم لو بدهم تا بیاید و بخواند و شاید مشتری وبلاگ نویسی شود.

و بهار با بهار در چشمانش هم دنیای محبت بود کم حرف و صبور .

و دوستان دبستانم را در یک پست اختصاصی حدود پارسال همین موقع ها معرفی کردم ولی امروز، آیدا ،یک خانم متخصص مامایی شده، مرجان دکتر داروساز فعالی است که شیطنتش تازه گل کرده و نازنین عاشق پیشه که بخاطر نیمای زندگیش رشته ریاضی و مهندسی را بیخیال شد و کنکور علوم انسانی شرکت کرد و با نیمایش هم کلاس شد !و حالا هرو وکیل هستند و ندا که چه کودکانه بزرگ شده بود.

همفری بوگارت اصلا شکل خودش نیست غیر قابل پیش بینی یک دوست محشر با روحیه طنز قوی که هر جا با او باشید هرگز به شما بد نمیگذرد و مهربان و مهربان و مهربان. (به من پول داده ها!)

کمی دورتر فاطی نازنینم و دکتر کوقه  آخرین مهمانانی بودند که به جمع دالون دراز پیوستند با یک لپ لپ جوجه که در آن لحظات حکم فرشته نجات را داشت چون از داخلش یک بسته ماژیک در آمد و یک هلیکوپتر .

با تشکر مخصوص از داداش گلم که در پایان گفت که چند ساعت را از دیدن این همه آدم جدید لذت برده و لحظاتی فارق از دغدغه های کاری و اجتماعی خندیده است.

 و انار خانوم که جماعتی را از بچه دار شدن پشیمان کرد! و درست سر ناهار خوابش برد و من با هنر نمایی هر چه تمامتر یک دستی غذا میل نمودم.

و یخ!!! این موجود خیالی که از بدو ورود مورد تقاضا قرار گرفت و وقعی نهاده نشد و در پایان فرمودند که رفته اند یخ از انبار بیاورند و قرار شد همراه قلیون بیاید !!!با چای بیاید !!!!

به امید دیدار بقیه شما هر چه زودتر.

/ 0 نظر / 7 بازدید