حوا و آقای فاربود!

قضيه دقيقا از اونجايی شروع شد که يکی از بچه های گروه باستان شناسی برای شستن و رديف کردن کشفياتش يک گوشه از آزمايشگاه ما را قرض گرفت.

خلاصه ما در حين آزمايش با اين خانوم به قولی سر صحبت را باز کرديم و از اونجا که من تنها زن توی گروه خودمون هستم راستش يک مدتی بود دلم لک زده بود واسه جيک جيک کردن زنونه و خوب شد اين دختره اومد !

جونم براتون بگه که من از اونجا که خيلی هول تشريف دارم فرتی صحبتو کشيدم به انار خانوم .

 اونم گفت وای من ميميرم واسه دختر بچه و از اين حرفا خلاصه بحث از مسايل کاری کشيده شد به مسايل خانوادگی!

آقا يا خانومی که شما باشيد داشتيم با شوخی و خنده زندگی ميکرديم و بهمون خوش ميگذشت که يهو پرسيد کجايی هستی راستی ؟ به نظر اهل آمريکای جنوبی ميای!!!!

منم گفتم ها ها ها نه بابا ايرانی هستم !

که انگار يک پارچ آب يخ ريخته باشن رو سرش لبخندشو هم کشيد و گفت آهان.

فهميدم که يک چيزی شد گفتم چيه ناراحتی؟ ناراحت شدی؟! گفت نه خوبم! .

بعد نيم ساعت سکوت شد من هم انواع اقسام افکار اومد تو ذهنم چيزهايی که اينا بدشون مياد از احمدی نژاد جون گرفته تا تروريسم انرژی هسته ای... شنبليله تو قورمه سبزی!.. خلاصه بعد از يک مدت سکوت را شکست گفت تو همه ايرانی های اينجا را ميشناسی !!!؟ گفتم نه والا! گفت: دوست پسر قبلی من ايرانی بود!!

گفتم :آهان چه جالب! ( به شدت از حرفهای اضافه خودداری می کردم15.gif)

ديدم يهو اشک نشست گوشه چشمش منو ميگی 11.gif دهنو اين هوا باز مونده بود ميگم چی ششششششششششد؟! خلاصه گفت و گفت که چقدر اذيتش کرده چقدر دوستش داشته و اينجور که ميگفت حس ميکردم هنوز هم دوستش داره! ولی ميگفت که اين آقا همه کار برام ميکرد ولی پدرمو در مياورد ، همش ازم (..) ميخواست ! گاهی فکر ميکردم که عين اين زنای خيابونی شدم به جای پول ولی برام کادو ميگيره!...

اشکش چکيد ! گفتم بيا بريم بيرون يک چايی بخوريم يک کم هوا بخور.

پرسيد: همشون اينجورين؟ همه پسر ايرونيا ؟ گفتم آآآآآآآآآآره همشون از دم همينن ! بی ريخت و پر مدعا!!( بعد چشمک زدم و قاه قاه خنديدم بلکه از اين هوا بياد بيرون!)

گفت نه بی ريخت که نه ...عضله هاش ! ( دستشو بالای بازوش نيم متر آورد بالا !) گفتم ای بابا اينم نداشتن که ديگه هيچی !

ديدم نه اين تو بميری از اون تو بميری ها نيست داره راستی راستی گريه ميکنه!...

حالا شما جای من از حيثيت مليتون دفاع ميکردين يا از حس زنونگی!!!

اين ماجرا را به اسم من و حوا يا آقای فاربود 04.gif!!!!... داشته باشيد . ادامه دارد.

/ 0 نظر / 8 بازدید