روز مادر

امسال سال اولی است که روز مادر شامل حال من هم ميشود و من هم حس متفاوتی دارم  .

با اينکه از پارسال اين موقع خودم را داخل جرگه مادر ها حساب ميکردم ولی حالی که بعد از متولد شدن يک موجود ظريف به آدم دست ميدهد خيلی فرق ميکند . شهره اين حس را خيلی قشنگ تصوير کرده.

يکی از دوستان گلايه داره که ما چه گلی به سر مادر پدرمون زديم که حالا خودمون بچه دار بشيم ، فکر ميکنم اين دقيقا بر ميگرده به اينکه ما نميتوانيم ذره ای از دريای ايثار يک مادر يا يک پدر را جبران کنيم. و تا آخر عمر هر چقدر هم برای آنها جان فشانی کنيم باز هم فکر ميکنيم کم بوده  و هيچ کاری برای آنها نکرديم.

و اما اونها که با ديدن انگشت  شست پای دخترک ما دلشون بچه ميخواد بشتابيد که يک روز مادر ديگر هم داره ميگذره !!!

و حالا اين شما و اين هم  سورپرايز ما ( فردا مينويسم که چه خبر شد؟ ) آيا ما مفتخر به دريافت نشان مادری شديم ؟ آيا در پاسيوی يک جای دنج رو به دريا غذای مورد علاقه بنده را خورديم يا نه .... ادامه داستان در برنامه آينده.

پای سيب را هم برای دوست خوب شماليم می نويسم حتما ...يک مدل تنبل پسند هم بلدم که سريع حاضر ميشه ..... (حالا برای اينکه دست خالی نرويد پای سيب را از اينجا بخوانيد....البته به جای وانيل دارچين بزنی خيلی خوشمزه تر ميشه بخصوص برای جاهايی که رطوبت داره خيلی هم مفيده.)

فکر کنم عمو UB اين يکی را ديگه بلد نباشه

منتظر پست بعدی باشيد .

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤