جدا

هميشه دلم ميخواست بدانم که اونها که از همسرشون جدا می شوند بعد از چند سال جدايی، آيا باز دلشون هوس می کند که يک دو سه روز دوباره با همسر سابقشون زندگی کنند .

چون هميشه حس ميکنم اين درون ذات آدم هاست که بدی ها فراموش شود و خوبيها بصورت خاطره روی ذهن حک شود.

يک بار اين سوال را از خانومی که حدود يک سال بود از همسرش جدا شده بود پرسيدم که آيا دلت ميخواهد که دوباره با همسر سابقت رو برو شوی ؟حتی به فرض دو سه روز با هم به سفر برويد؟

خانوم با جديت گفت اصلا دلم برای همسر سابقم تنگ نشده ولی خيلی دوست دارم دوباره ببينمش و خيلی چيزها هست که دلم ميخواهد بهش بگم.ولی هنوز ازش متنفرم ولی ميخواهم که بداند چنين و چنان . يک روز در نهاين به او زنگ ميزنم و جوری که کسی متوجه نشود ... نه راستش نه ! پررويی هم حدی دارد . او قطعا مجددا به من زنگ خواهد زد و... ( سناريو مداوم تغيير ميکرد). آنقدر اين پرسش کوچک من او را به هيجان آورد که در رانندگی دچار اشتباه شد و کلی از مسير اصلی دور شديم و اشتباهی رفتيم.

حس ميکردم هيجان زده شده!  بحث کردن منطقی نبود! ولی يک حس عجيبی درونم هشدار ميداد که او مايل است و اگر چنين شرايطی پيش بيايد بدون آنکه کسی مطلع شود از آن استقبال ميکند. بگذار بگويد هرچند ضد و نقيض.

شرايط خيلی پيچيده ای بايد باشد.به هر حال آدمی که خوب يا بد چندين سال همسر بوده گاهی همدم گاهی همراز و مدتی بعد تبديل به اژدهای دو سر با شاخ های عجيب و رفتارهای ناپسند شده ، آيا می شود باز ....؟!

 

* به کسی به نام هيچ کس:

هميشه وقتی تصميم ميگيريم بيام حسابی بزرگ بزرگ بارت کنم پيدات ميشه....تو آخرشی بچه!

(مدل ئه سرين شد ! کپی رايت حفظ شده ها !)

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤