کانادايی

اگه قرار بشه کانادايی شدن را به هفت خان رستم تشبيه کنيم ۵ تا خان از ۷ خان ۴ سال زندگی کردن تو کاناداست که همون جنگيدن با ديو سپيد و اکوان ديو و شکستن شاخ غول و غيره است.

جمعه هم اينجانب امتحان سيتی زنی کانادا را دادم.

با اينکه به علت مهمان داری فراوان اصلا فرصت نکرده بودم کتابش را تا آخر بخونم ولی امتحان خوب بود.

روز پنجشنبه هم به آقای رييس گفتم من فردا نميام ( روز امتحان سيتی زنی و روز جشن سيتی زن شدن شما مرخصی با حقوق از طرف دولت داريد همينطور تعطيلی مذهبی و ملی ) آقای رييس گفت فردا صبح من نيستم ! تو يک دو ساعت بيا بعد برو!

خلاصه ما رفتيم شرکت و از حرصمون کار هم نکرديم دفتر و کتاب را پهن کرديم که درس بخونيم ديديم اين تلفن بی وقفه زنگ ميزنه ما هم ساعت ۱۰ تعطيل کرديم اومديم خونه و يک ساعت درس خونديم و رفتيم سر جلسه امتحان.

دو تا از سوال ها هست که بايد حتما درست جواب بدين وگرنه سيتی زن نميشين :

يکيش اين بود:

چه کسی حق رای دادن در کانادا داره :

-اون ها که بقالی دارن

-اون ها از خودشون خونه دارن

-اون ها که تو مدرسه درس ميدن

-سيتی زن کانادا

( سوال سختيه شما بايد حتما با دقت کتاب را بخونيد که بفهميد جواب چيه !)

خلاصه خان بعدی هم همانا جشن قسم خوردن به جان ملکه و بقيه قضايا است.

که بين ۴ تا ۶ ماه ديگه انجام ميشه. به اميد خدا

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤