مرگ

وقتی پست آخر ستيغ رو خوندم ياد اين افتادم که مراسم مرگ ميتونه خيلی هم غم انگيز و خاک بر سرون نباشه .

ميشه از شعرهايی که طرف دوست داشته زمزمه کرد . ميشه به قول ستيغ براش گيتار زد . اس ام اس خواند .

بار اول و آخری که به علت مرگ يکی از همکارام تو مراسم عزاداری اينجايی ها بودم . چيزی که برام خيلی عجيب بود نقل خاطره های خنده دار و اتفاقات بامزه ای بود که بقيه همکاران با خانوم متوفی ؟( درست نوشتم؟) داشتند .

مراسم هم که ميگم يک چيزی شبيه جشن بود ! چون همکارم که به علت يک مريضی طولانی درگذشته بود و تقريبا خبر داشت که دير يا زود اجل سراغش مياد، خودش از همسرش خواسته بود که هزينه اش صرف اين بشه که چند تا بطری شراب بگيرند و دوستانش دور هم جمع بشن. و گل بگويند و گل بشنوند.

من که به کل با اين سيستم بيگانه بودم سر تا پا سياه بی آرايش قيافه مغموم ! تریپ عزاداری و اينا رفته بودم... بعد ملت هی تند تند شراب ميخوردند و از خاطراتشون ميگفتن و ميخنديدند و دست آخر هم يک کارت براش نوشتند که يادگار بمونه و من چون در نوشتن سوگنامه  تبحر دارم همچين انگار انشای علم بهتر است يا ثروت دارم مينويسم . سوزناک و نالان چند خط نوشتم بعد ديدم بهتره نگاه کنم ببينم  بقيه چی نوشتن ؟ ديدم به ! هيچکس سوزناک و درد آور ننوشته . اکثرا به همسر همکارم و بچه هاش تبريک گفتن به خاطر صبوريشون و اينکه همکارم چه زود به سرزمين گل و بلبل رفته و کيف و عيشش رو شروع کرده!

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤