يک مامان آروم

من نميتونم يک جراح بشم چون از صدای جيغ و رنگ خون ميترسم

من نميتونم يک ژورناليست بشم چون از نوشتن  ميترسم.

من کوهنورد نميشوم چون از بلندی ميترسم .

من نميتونم تو باغ وحش کار کنم چون از جک و جونور ميترسم.

من نميتونم حرفمو به يکی بزنم چون از تنها شدن ميترسم.

اينجا يک پست خيلی خيلی طولانی و پر محتوا بود در مورد زنان و چيزهايی که مرد ها شايد بهتر باشه بدونند . ولی همشوپاک کردم ....

من بهتره همون يک مامان پونه ساکت و آروم باشم که گاهی اينجا خاطره مينويسه و اونجا شعر ميگه و...

شاد و مانا باشيد

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٤