اون ها

آقای همکار ايرانی :

من : ازدواج نکرديد؟

اون : نه والا چند جا رفتيم خواستگاری ولی پسند نشده . مادر پسند نکردن يا در شان ما نبودن .به هر حال مسئله يک عمر زندگيه ديگه!

( عمر البته تو ازدواج های فعلی ايرانی محدود ميشه به ماکزيمم يک چيزی حدود ۷-۸ سال)

من : اونوقت شما تا حالا عاشق شدين ؟

اون: تا تعريف از عاشقی چی باشه... بله خب ... ولی مسئله زندگی فرق ميکنه بهتره دختر نجيب و آبرومند وارد زندگی آدم بشه !

(من تو دلم : آهاااااااااان پس عشق و حالت را کردی حالا ميخوای زن بگيری ! باش تا صبح دولتت بدمد !)

همکار کانادايی:

من : ازدواج کردی ؟

اون : نه هنوز دوست دختر ندارم!

 

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٤