پارک/ فرش

هميشه جايی پارک ميکردم که اندازه يک تريلی جا باشه .

دور دو فرمون !!!!!!!!! اصلا حرفشو نزنيد شده دو کيلومتر رانندگی کنم ميرم يک جا گير ميارم همون يک فرمون دور بزنم.

سنگ چين يادتونه ! از اون تریپ های سخت رانندگی بود .... فکر کنم فقط همون دفعه که امتحان رانندگی دادم اين کارو انجام دادم الان اگه ازم بپرسين اصلا نميدونم چی چی هست ؟؟

حالا شما هم اينو برای تمرين پارک کردن امتحان کنيد اگه ميخواهيد ( به قول اصفهونيا اگه می خِيد ! چون اينجا صدق ميکنه اصطلاح اصفهونيشو بکار بردم ...آخه بعد از يک مدت خودتون ميفهميد که ميخ ايد  يعنی ميخ شدين !)

 

اين فيلم فرش باد را هم ببينيد .

به قول نيما رسول زاده :

روايت لطيف و نرم تبريزي از بافته شدن يك فرش به قدري زيباست كه گاهي حتي بازي، بازيگران حرفه‌اي فيلم هم به چشم نمي‌آيد و فيلم ساده و بي‌ادعا، آرام تماشاگر را سرگرم مي‌كند و در آخر جلمه‌اي را در ذهن تماشاگر حك مي‌كند كه از دهان پيرزن فرشباف بيرون مي‌آيد.
خدا خودش بندهاي قالي را پاره مي‌كند تا دل بنده گرفتار را پيش خود ببرد. فيلم را از دست ندهيد.

ما که اين روزا دنبال شيشه خالی ميگرديم آبغورش کنيم اينم بهانه خوبی بود.

از شوخی گذشته فيلم روانی بود توصيه ميکنم ببينيد.

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٤