قل قلی قل قلک

انار خانوم قل ميخورد...

جديدا وول ميزنه از اينور مثل بچه های خوب سرشو ميگذارم روی بالش خوشگلش که عروسک های سفيد برفی و هفت کوتوله را داره از اونور ميام سر ميزنم بهش ميبينم سر و ته شده پاش يکيش رو بالشه يکيش زير بالش گاهی هم که طول تخت رو ول ميکنه به عرض ميخوابه و اون انگشتای فقسليشو از لای نرده های تختش ميندازه بيرون!

انار خانوم در مهمانی ميخوابد....

جاتون خالی روز تعطيلی شام مهمان بوديم و انار خانوم پس از صرف مقادير متنابهی ماست و خيار و قرمه سبزی خسبيدنشون گرفت و ما هم برديم لا لا لا پيش پيش خسبانيدمشان(!!!).

به دل مامان انار خانوم برات ميشود...

به دلم افتاده بود که اين قل قلی خانوم ممکنه از ته اتاق را ه بيفته بياد پشت در .همون موقع که به دلم افتاد صدای گريه قل قلی موچول تربچه ما اومد.

چرا در اتاق ها به داخل باز ميشود؟...

حالا انار خانوم پشت در گريه ميکنه و در هم به داخل باز ميشه يعنی نه راه پس داريم نه راه پيش .  به انار خانوم التماس کردم که يک ذره قل بخوره بره  اونورتر از پشت در ، ديگه رسما نزديک بود يک گريه درست حسابی هم راه بندازم من ، اين وسط خاطره خيلی بدی هم برام تداعی شده بود که داشت ديووووونم ميکردخلاصه نازک ترين فرد حاضر را از لای يک ذره فضايی که باز بود فرستاديم تو و جوجه کوچيکه رو نجات داديم.

به اميد روزی که درها به بيرون باز شود.

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٤