من و اون دوستم

دو بار در سال به هم زنگ ميزنيم يکی ۱۱ مرداد يکی سوم بهمن .

از کلاس دوم دبيرستان که با هم دوست شديم اگه کل سال به هم زنگ نزنيم اين دو روز حتما به هم زنگ ميزنيم.

ديگه جوری شده بود که ميگفتيم اگر يک گروه مافيايی تلفن ما را کنترل کنه .به کل شک ميکنه به اين ارتباط .

فقط پارسال به علت تعويض شماره تلفنشون نتونستيم با هم تماس بگيريم.

امسال خبر تولد انار خانوم و خبر عروسی عروس خانوم دو تا سورپرايز ماجرا بود.

بهش ميگم عروس خانوم حرص نخوريا ریـــــــــــلکس ! ميگه تو ريلکس بودی ؟ ميگم خب من نه زياد ولی به خدا ارزش نداره! ميگذره ميره فقط خودتو اذيت کردی ؟ ميگه تو مثلا خيلی راحت گرفتی ؟ميگم خب من چيزه نه ديگه...

وقتی از اعداد و ارقام ميگفت مغزم سوت کشيد ....

واقعا اونا که جشن عروسی ميگيرن بايد خيلی زحمت بکشن و خرج کنند . آخه سفره عقد مگه چی داره به اين گرونی .... والا من ۷-۸ سال پيش دو تا سفره عقد درست کردم خيلی هم خوشگل شد يکيش با ميو های کاج بود که با اسپری نقره ای کرديم و کل ماجرا ظرف های سيلور و نقره کاری های اصفهان بود .خود سفره هم ترمه که تو هر خونه ای پيدا ميشه....

 

 

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٤