دو واحد بوسنی

برادرم گاهی تو خواب حرف ميزد . گاهی سراسيمه از خواب می پريد و چيزهای عجيب ميگفت و چون هميشه مامان تا دير وقت بيدار می نشست وته و توی روزنامه ها را در مياورد هميشه حرفهاشو تو خواب به مامانم  می گفت و می رفت . صبح هم هر چی بهش ميگفتيم ديشب اومدی اينو گفتی باورش نميشد.

مثلا يک بار که پدر بزرگم بيمارستان بود و برادرم به شدت در گير کارهای بيمارستان بود . شب اونقدر خسته بود و بيداری کشيده بود ساعت ۹ رفت بخوابه من و مامان وبابا هم نشسته بوديم فيلم می ديديم که داداشی از اتاقش در اومد و يهو گفت :من برای بابا بزرگ سُند گرفتم! و رفت گرفت خوابيد .

من و مامان و بابا هم همينطور دهنمون باز مونده بود که خب که چی؟! صبح هم هر چی بهش گفتيم ، باورش نشد که نشد !

تو گير و دار وقايع بوسنی بود که آقای برادر داشتن کارهای فارغ التحصيليشونو انجام می دادند . يکهو نصف شب ديديم داره تو خواب قر قر ميکنه و يک کوچولو داد هم زد .

به مامان گفتم طفلی گناه داره مامان بيدارش کنيد داره کابوس ميبينه!

مامان هم رفت يواشی صداش کرد و گفت: پسر داشتی خواب بد ميديدی .

 آشفته بلند شد نشست رو تختش ،گفت : خواب بود ؟ آخيش! خواب ديدم رفتم مدرکمو بگيرم با يارو دعوام شده مرتيکه ميگه بايد دو واحد بوسنی هرزگوين پاس کنی . 

*******************************

بچه ها تو رو خدا برای نوشی و اون دوست خوب من ( که نميدونم اجازه ميده آدرس وبلاگشو بذارم يا نه ؟) همون دوست خوب من که ديشب از غصه بچه اش تو بيمارستان بوده دعا کنيد.

يک دعای خاص نکنيد يک دعای عمومی بهتره ! دعا کنيد اين قانون صد در صد مردونه ايران يکذره تغيير کنه. حکومت عدل علی چيه حکومت ظلم يزيد هم اينو نميگه که بچه از مادرش  اينجوری دور باشه !

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٤