شيشه شير

شيشه و پستونک از اسبابی بودند که من به شدت در حسرتش بودم که اين انار خانوم ما لب بزنه بهش .

شيشه که اصلا دوست نداشت پستونک را هم گاز ميزد و ازش به عنوان دندونی استفاده ميکرد.

خلاصه تو اين مدت که کارم را شروع کردم همش نگران شير خوردن اين بچه بودم که ديدم بعلـــــــــه به سلامتی و ميمنت اواخر هفته دوم که ديدن مِ مِ خبری يوخ ! تصميم گرفتن شيشه بخورن.

انار جونم انار خانوم گلم ممنون که مامانی را از نگرانی در آوردی . من همش دلم شور ميزد که مواد مغذی شير به بدنت نرسه .

مرسی  دخترک مامانی! ميدونی... وقتی شير بخوری قدت مث دايی خوشگل عسل نازنازی بلند ميشه . دندونات محکم می مونه استخوانات سالم می مونه و قوی ميشی.

 ( دوستای خوبم که اينجا سر ميزنيد ، بعضی وقتا شايد نوشته هام اونقدری براتون جالب نباشه ولی چون ميخوام اينا را يادم بمونه ، برای دخترک اينجا مينويسم)

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤