درس و کار

تقريبا اواخر ترم ۳و ۴ بود که استاد درس رسوب شناسی که از طرفی هم رييس گروه زمين شناسی دانشگاه بود . يک روز دم غروب آخر های کلاس بود  که با قيافه محزون و معترف رو کرد به بچه ها و صادقانه گفت :

دختر های گل من هيچ ميدونيد که ما از سال ۱۳۷۱ تصميم گرفتيم که اين واحد دانشگاهی دانشجوی دختر قبول کنه ؟!

دختر ها از جمله خودم که بصورت پراکنده ای مشغول ماتيک کاری و آدامس خوری ساعت آخر بودند همگی دست از کار کشيديم و به هر کی قرار بود بياد دنبالمون انتظار مضاعف داديم  و سراپا گوش شديم.

آقای لويی دوفونس ( يا همون رييس گروه نازنين ما ) اينطور ادامه دادند که به علت اينکه دانشجويان آقا پسر دسته گل ما ،انگيزه کافی برای ۱- بصورت مرتب سر کلاس حاضر شدن ۲- لباس مرتب پوشيدن ۳- بطور جدی درس خواندن ..را نداشتند. شورای عالی آموزشی دانشگاه تصميم ميگيره که در دفترچه های کنکور سراسری اعلام کند که دانشجوی دختر هم قبول ميکنيم.

و از اون روز به بعد نه تنها آقايون کلاس بلکه حتی آقای بوفه! آقای کپی !آقای انتشاراتی !آقای کتابخونه هم بسيار شگفت انگيز ناک شدند.

.......................

 

حالا فکر ميکنيد استخدام کردن يک خانوم تو کارگاه ساختمانی احتمالا چه مزيتی ميتوانه داشته باشه ؟

از تیپ و اينا بگذريد چون من هپلی تر از اين کانادايی ها هيشکی نديدم ! ...

بله !!!من الان عين اوشين فقط دارم  آزمايشگاه را از فرقون و بيل و  سطل و  غيره جمع و جور ميکنم که اقلا يک راهی باز بشه بشه توش تست خاک انجام داد.

 

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٤