حرف می زنم

اول از همه يک سوال ازتون دارم؟

 آيا شما آدرس وبلاگتون را به دوست و آشنا دادين ؟ کسی از اهل فاميل وبلاگتون را ميخواند؟ اگر جواب سوال خير است که هيچ... اگر بله است لطفا برام بنويسيد چه حسی دارين وقتی به فرض پدر و مادرتون يا خواهر و برادرتون وبلاگتون را ميخوانند . ؟آيا حرفها تون را فيلتر ميکنيد ؟ آيا باز هم هر چی به ذهنتون ميرسه مينويسيد؟ يا اينکه پستتون را چند بار مرور ميکنيد ، پاک ميکنيد ؟.....

و اما خبر های دخترک :

-دخترک  کمی سينه خيز ميرود.

-کلماتی که ياد گرفته : دَدَ ( با عصبانيت يعنی اونو بده به من ! ) دَدَ ( با دستهای از هم گشوده يعنی بغلم کن) دَدَدَ ( با حالت دست زدن يعنی دست دستی !)

مَ مَ ( بر همگان واضح و مبرهن است که يعنی چی ! و وقتی مَ مَ دير ميشود تبديل به دَدَ شماره يک ميشود).

 

 

 

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤