با سلام

مراسم استعفا کنون به خير و خوشی برگزار شد روز آخر يعنی جمعه همراه با يک سری مراسم آبغوره گيرون با خاک و خل های آزمايشگاه با کفش ايمنی با دستکش های سوراخ با لباس کار خاکی با سطل های درب داغون با آدم های مهربون با رييس بی نظم ولی کار درست با رييس خوب که بهتره از اينجا به بعد دوست صداش کنيم. با همکارهای عجيب غريب با فرهنگ های نا آشنا . با ميز کارم که هر روز با شديدترين دستمال های مرطوب هم خاکش نمی رفت با ماشين فکس و پرينت مسخره که هر روز، ساعت ها وقت منو ميگرفت و آقای دوست رييس جان شش ماه بود وعده می داد عوضش ميکنه ! با کابينت فايل ها که کماکان داشت سر ميرفت و من بايد به هم تذکر می دادم که جفت کشو ها را باهم باز نکنيد و گرنه همش بر ميگرده رو کله تون!! با مشتری های شاد و عصبانی که هر روز زنگ می زدند . با تابلوی اعلانات با بی سيم با تلفن هميشه اشغال! با همه و همه خدا حافظی کردم و برای يادگاری ليوان خوشگل چايی را جا گذاشتم که هميشه بهانه ای برای برگشتن و سلام کردن داشته باشم.

 

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٤