چله کوچيکه

چله کوچيکه داره با زور و قدرت خودشو نشون ميده!

هوا اونقدر سرد شده که نگو! بارون مياد مثل چی يعنی الان حدود سه ماهی هست که داره يک سر بارون مياد وسطش يک کم آفتاب ميشه! ولی باز دلش می گيره بغض ميکنه آآآآآی می باره آآآآی می باره...امروز که منو و چتر و کوله پشتی و همه محتويات را باد داشت  ميبرد. سوز و سرمايی بود که می گی همين الان يک کولاک حسابی مياد.

يخ زديم !

مراسم استعفا از محل قبلی به خوبی و خوشی برگزار شد و مجبور شديم ملت را ناهار ببريم بيرون.

اول که يک کم برای رييسمون ضغرا کبرا چيدم ولی مثل اينا که خواب باشن يهو بيدارشون کنی بگی بدو بدو دزد اومده اونم وقتی مستقيم بهش گفتم ميخوام استعفا بدم  . رنگش عوض شد يک کم اينور اونور کرد آخرش گفت خب من يکی از مهره های کليديمو از دست ميدم ولی باشه ! چاره ای نيست ....

  
نویسنده : مامان انار خانوم ; ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤